می دونم که مدتهاست چیزی برای نوشتن نداریم .یا اونقدر سرمون شلوغه که دستمون دیگه نمی لرزه .. ..مدتهاست که دیگه چیززیادی یاد نمی گیریم و در گیر ده صفحه اول هی ورق می زنیم .
خوب از احوالات ما که مدتی است در نشریه ایی وقت خود را با شعار"کسب تجربه" تلف می کنم . اونقدر این شعر بر سر زبان بود . که بند . روبه آب دادم و صاحب کار دیگه به فکر دادن حقوق به ما نیست ..
باز هم همان روایت از ماست که بر ماست . ...
طی یک گردش بخت واقبالی به سر در دفتر روزنامه ایی رسیدم که با پور سانتی در خور بیکاری و الافی جذب بازاریاب می کرد .. با ترس و دلهره وارد شدم والبته قبلش در زدم ..
سخن همان سخن همیشگی که من دانشجوی فلان رشته هستم و می خواهم ببینم می تونم این جا فعالیت داشته باشم و به شما کمک کنم . و ...
. حالا که مدتی است گذشته است ..
سر وکار مان بیشتر با فوتو شاپ و کورل و ایندیزاین افتاده ..البته عرض کنم که کسب تجربه در درجه اول قرار داره تا زمانی که کسی نخواد به شما پولی بابت وقت تلف کردنتان بدهد .ما که مدتی است از این دنیا ی بزرگ دور افتاده ایم ..شما چه خبر تازه ایی دارید .?.
بنویسید تا دیگر بازدید کننده نباشیم ..
قصد داریم به فکر شغل سومی باشیم . یه چیزی در حد واندازه همان رشته درسی ..همان برنامه نویسی سابق که ما دنبال آنیم . ..
و در شروع دیگر ملالی نیست جز نبود شما ....


نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:53  توسط
دسته بندي : زندگي
منوي كاربري

