سلام ….
خیلی وقته که خبری از این سه تا دوست نیست .. من هم از اونا خبری ندارم .. امیدوارم هر جا هستند سلامت باشند ..
من تو این مدتی که معلوم هم نبود که کجا بودم … اتفاقات ریز و درشت زیادی برام افتاد . . . از بی کار گشتن بگیر تا عاشق شدن و … بی کاریمون از زمانی شروع شد که می خواستم واسه کنکور کاردانی به کارشناسی بشینم حسابی بخونم که دیگه این دفعه از شرمندگی مجاز شدن با رتبه ی پایین در بیام …
خوب کاری که من انجام می دادم صفحه آرایی یه ویژه نامه چند صفحه ایی تو شهرمون بود که در آمد چندانی نداشت ولی چون تو تیراژ بالا چاپ می شد و رایگان بین مردم توزیع می شد واسم لذت بخش بود اکثر اوقات هم خودم تو توزیعش شرکت داشتم .. به هر حال پیش خودم گفتم . بشینم واسه کنکور درس بخونم کنکوری که تقریبا شش ماه بعد بود ... ولی به اولین مشکلی که برخوردیم زمین گیر شدیم .. چی بود مشکل !؟
پول .. پول واسه خریدن کتاب ... آقا سرتون رو درد نیارم ای کاش میشد برگردم به چند ماهه پیش تا یه فرصت دوباره داشته باشم . زندگی همینه دیگه . .ما با چیزای که بدست میاریم زندگی رو اداره می کنیم و با چیزایی که از دست می دیم زندگی رو تشکیل می دیم . وای کلم سوت کشید . ادامه دارد...


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 13:45  توسط
دسته بندي :
منوي كاربري

